حسن حسن زاده آملى
210
هزار و يك كلمه (فارسى)
انسانى مىشود ، و انسان به يافتن علم كه آب حيات روان است سعت وجودى مىيابد و وجود وى شديد و قوى مىگردد چه اينكه مرجع و مآل علم به نور وجود است و اين نور وجود چشم نفس ناطقه بلكه عين وى مىگردد : « العلم نور يقذفه الله في قلب من يشاء » . و به عبارت كوتاه بسيار بلند معلم ثانى در مدينه فاضله : « كلّ ما كان وجوده أتم فانه إذا علم و عقل كان ما يعقل عنه و يعلم منه اتم » پس هر اندازه كه روان قوىتر باشد قوّت وى كه نور علم است شريفتر و فاضلتر خواهد بود ، و هر اندازه قوت روان فاضلتر باشد قوّت آن بيشتر مىگردد ، و نيروى نور ذاتش فزونى مىگيرد و فروزانتر مىشود و با حيات محض إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ ( سورهء عنكبوت آيهء 65 ) سنخيّت بيشتر پيدا مىكند . به مثل پاره زغال كه در همسايگى انگشت آتش اندكاندك خود آتش مىشود ، همچنين نفس از نقص به سوى كمال مطلق كه بيان هر كمال است و تمام بلكه فوق تمام است گرايش پيدا كرده رهسپار مىشود و سفر از خلق به حق مىكند و آثار تكوينى حقايق اسماء حسنى و صفات علياى الهى عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ( سوره بقره آيهء 31 ) از جوهر ذات او بروز و ظهور مىكند و كمكم قرآن را صورت كتبيّه انسان كامل و تفسير مسير تكاملى نوع انسان مىشناسد و شخص انسان كامل را ظرف حقايق قرآن و امام قافله نوع انسان و متن صراط مستقيم اعنى صراط الله و صراط الى الله مىيابد ، و مىفهمد كه هركس از آن تجاوز كرده است از سير تكاملى انسانى و حركت استكمالى الى الله تعالى باز مىماند و بر خويشتن ستم كرده است وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ ( طلاق آيهء 2 ) چه اينكه راه راست بيش از يك راه نمىتواند باشد ، به قول ارشميدس : « المستقيم اقصر خطّ و اصل بين النقطتين » ؛ و در اين حال به سرّ عظيمى كه در گفتار وليّ الله الأعظم امام على عليه السلام : « بل كيف تعمهون و بينكم عترة نبيّكم و هم ازمّة الحق و اعلام الدين و السنة الصدق فانزلوهم بأحسن منازل القرآن » ( نهج البلاغه ، خطبهء 85 ) نهفته است ، مىرسد . و در بيان شأن چنين انسانى گاهى بدينسان به ترنّم آيد كه :